تبلیغات
مــــرداب آرزوهــای رنگـــی مــن - هتلی از ترانه های من

مــــرداب آرزوهــای رنگـــی مــن

مرداب عشق، قصه عشق و دلدادگی است، عشقی مردابی، مردابی که هرچقدر درونش دست و پا بزنی تو را بیشتر در خود فرو می کشد.

هتلی از ترانه های من

هتلی از ترانه


هتلی ساخته ام از ترانه هایم برای تو!

هتلی که در زمستانی سرد

با چمدانی پر از جامه های سیاه اندوه

به آن قدم میگذاری

در یکی از اتاق های امنش بیتوته میکنی،

در لابی اش قهوه ی داغ مینوشی

و با بازگشتن بهار سرخوشانه از آن خارج میشوی...

نه مدیرِ این هتلم

نه آوازخوانی که در دیسکوی هتل آوازهای عاشقانه میخواند

من دربانی هستم که در لحظه ی ورود به پیشوازت می آید،

چمدانِ سنگینت را به دست میگیرد

و آن را تا اتاقت می آورد بی طمعِ انعامی...

همان که در یکی از شب ها

با شاه کلیدش در اتاقت را باز میکند

درست هنگامی که تو در دیسکو

از آن آوازخوان امضای یادگاری میگیری!

و جا به جا میکند جامه های داخل چمدانت را

با رنگین کمانی از جامه های شاد...

هتلی از ترانه ساخته ام برایت

و دربان این هتلم!

دربانی که تمام زمستان را

مقابل در هتل میلرزد

و پا به پا میشود

در پالتویی مندرس

که دگمه های طلایی اش هم پلاستیکی ست...

دربانی که به هنگام رفتنت

چمدان پر از رنگین کمانت را

تا کنارِ ماشین آن آوازخوان می آورد،

اسکناس مچاله ی انعامت را نمیپذیرد

و اشک به گونه دویده اش را

از تو پنهان میکند...

یغما گلرویی



برچسب ها:ترانه، یغما گلرویی، تنهایی، مرداب،
+ نوشته شده در دوشنبه 22 دی 1393ساعت 02:30 ب.ظ توسط Saygol نظرات()

نمایش نظرات 1 تا 30