تبلیغات
مــــرداب آرزوهــای رنگـــی مــن - تولــــــد زمستـــــان

مــــرداب آرزوهــای رنگـــی مــن

مرداب عشق، قصه عشق و دلدادگی است، عشقی مردابی، مردابی که هرچقدر درونش دست و پا بزنی تو را بیشتر در خود فرو می کشد.

تولــــــد زمستـــــان

تولد زمستون


در همین حسرت که یک شب را کنارت، مانده ام

در همان پس کوچه ها در انتظارت مانده ام

 

کوچه اما انتهایش بی کسی بن بست اوست

کوچه ای از بی کسی را بیقرارت مانده ام

 

مثل دردی مبهم از بیدار بودن خسته ام

در بلنداهای یلدا خسته، زارت مانده ام

 

در همان یلدا مرا تا صبح، دل زد فال عشق

فال آمد خسته ای از این که یارت مانده ام

 

فــــــــال تا آمد مرا گفتی که دیگر، مرده دل

وز همان جا تا به امشب، داغدارت مانده ام

 

خوب می دانم قماری بیش این دنیا نـبود

من ولی در حسرت بُردی، خمارت مانده ام

 

سرد می آید به چشم مست من چشمت و باز

از همین یلدا به عشق آن بهارت مانده ام


یلـــــــــــــــــدای همتــــــون مبارکــــــــــــــ


تولد زمستون


 دوستان خوبم تولد من و زمستون باهم یکی شده. 

یعنی چند شب دیگه تولد خودمه. 

قراره من برای زمستون تولد بگیرم و زمستون هم برای من تولد بگیره. 

    

در ستاره بارانِ میلادت

میان احساس من

تا حضور تو

حُبابی است از جنس هیچ

از دستان من

تا لمس نگاه تو

آسمانی است به بلندای عشق

جشن میلادت را به پرواز می روم

در این خانگی ترین آسمانِ بی انتها

آسمانی که نه برای من

نه برای تو

که تنها برای “ماآبیست


و تنها آرزویی که برای خودم و زمستون دارم اینه که

 سالروز تولدت را با رقص سفید برف ها و فصل شکفتنت را 

صمیمانه تبریک میگم

 



برچسب ها:یلدا، تولد، زمستان، مرداب،
+ نوشته شده در شنبه 29 آذر 1393ساعت 08:57 ق.ظ توسط Saygol نظرات()

نمایش نظرات 1 تا 30